سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 بدهکارم شدیم ... - سلام شهدا

بدهکارم شدیم....

یکشنبه 86 بهمن 14 ساعت 8:17 صبح

سلام

 این هفته که رفته بودم دعای ندبه حاج آقایی که دعا می خوند از بچه های جنگ بود مدام از مردم برای تعجیل در فرج آقا امام زمان عج صلوات می گرفت صلوات اول ، صلوات دوم ، صلوات سوم ، صلوات چهار و ادامه داشت تا اینکه یکی از آقایون صداش در اومد که حاجی نذر داری برو خونت صلوات بفرست .........

 رزمنده محترمانه گفت : این صلواتها همه خودش کار سازه ...........

 آقا توی جوابش گفت کار سازه برای خودتون و آقاتون باشه ما نمی خوایم .......

 شما رزمنده ها و جنگجوهای جنگ همش به فکر عزاداری هستید اصلاً ببینم شما توی منطقه روی خنده را هم می دیدید یا نه عقده شده براتون .........

 رزمنده دیده که وضع به همین منوال داره پیش میره چیزی نگفت و دعا را شروع کرد اما آخر دعا برای اینکه این آقا را بی جواب نگذاشته باشه و منطقه را هم از این باور مردم که منطقه خشک و بی روح هست در آورده باشه یکی از خاطرات قشنگش را تعریف کرد ......

 اون گفت : یه روز نزدیک یکی از عملیاتها بود حاجی نمی خواست یکی از بچه ها را که چند روز بعد عقدش بود عملیات ببره و اون بسیجی خیلی دوست داشت که این عملیات را حتماً شرکت کنه جریمه ای براش برید و بهش گفت : اگه بتونی چهارده هزار صلوات را تا زمان عملیات بفرستی و اینکه صد و چهارده مرتبه سوره توحید را تا زمان عملیات ختم کنی قول می دم عملیات ببرمت ......

 رزمنده گفت : آخه حاجی انصاف داشته باش یه ساعت بیشتر به عملیات نمونده من چطوری همه را ادا کنم ؟؟؟؟

 حاجی : همین که گفتم .....

 بسیجی طفلک که خیلی دلش بود این عملیات را باشه پیش خودش گفت : باید یه راهی وجود داشته باشه یه کمی فکر کرد بعد از چند لحضه که چشمش به جمعیت افتاد دید که تعداد گردانها زیاده حتی از تعدادی که فرمانده گفته هم بیشتر آدم اونجاست  پیش خودش گفت :الان درستش می کنم بلند شد و رفت پشت میکروفون و گفت : برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان سه صلوات قراء ختم کنید و صلوات چهارم را هم به نیت شادی روح امواتتون به همراه یه حمد و یه سوره بفرستید .....

 یه دفعه صدای جمعیت بلند شد که همه با هم صلوات می فرستادن و بعدش هم زمزمه ها شروع شد که نشان از خوندن حمد و سوره ها بودن .....

 بسیجی خوشحال از اینکه این دین را اداء کرده بود و تازه توی حمد و سوره به قول خودش طلب هم داشت رفت پیش حاجی که مابین جمعیت بود و گفت حاجی این هم صلواتهات باقیش هم بمونه طلب ما از شما در مورد ختم سوره توحید هم که دیدید سوره حمد را هم طلب شدیم از شما حالا قبوله دیگه بیام .....

 حاجی که توی عمل انجام شده قرار گرفته بود چاره ای جز موافقت نداشت گفت چه کنیم که بدهکار هم شدیم ...........

 حالا شما هم برای تعجیل در فرج مولا صاحب الزمان سه صلوات بلند بفرستید نگید شما که نمی شنوی ، خدا که می شنوه ......

     ************** اللهم عجل لولیک الفرج **************

 


نوشته شده توسط :

نظرات ديگران [ نظر]