سفارش تبلیغ
صبا
 شاید درست شاید غلط - سلام شهدا

شاید درست شاید غلط ...

یکشنبه 87 خرداد 12 ساعت 3:47 عصر

                                                       بنام تنها واحد وحدت دهنده

 سلام

وقتی دلت برای خدا تنگ میشه وقتی می خوای بدونی توی اوج بی کسی خدا همه کسته وقتی می خوای خدا خودش صدات بزنه بگه آی بنده حقیر من وقتی که تو راه می رفتی من همیشه دنبالت بودم .  اگه برگردی رد پای منا پشت سرت می بینی اگه حرفت اینه که چرا همه جا دوتا رد پا هست اما اونجایی که من بهت نیاز داشتم فقط یه رد پا بود ؟ خدا بهت می گه توی اوج نیازت وقتی تو یه رد پا دیدی ، اون یه رد پا برای من بود نه برای تو بنده؟  من ، من تو اوج سختی و نیازت تو را در آغوش خودم گرفته بودم و نمی ذاشتم تنها بری که اشتباه کنی اما تو نتونستی این را بدونی که من کنارت بودم  .

اون وقتی که می خوای بگی خدایا من توی این زمین با داشتن همه چیز هر لحظه تو را از یاد بردم فقیرترین بودم ...

و زمانی که توی این کره خاکی با اوج بی کسی وقتی یاد خدا بودی از همه غنی تری اما نمی دونم چرا هر آن که از اعماق دلت آه می کشی این صدای قشنگ که ای بنده غصه نخور من در کنارتم را نمی شنوی ، نمی شنوی ، نمی شنوی ....

نمی دونم بازم مثل وقتایی که با زمینی ها در ارتباطی و مشکلی پیش میاد من مقصرم و باید دلیل را توی خودم پیدا کنم یا نه اینجا خدا به کمکم میاد و می گه همیشه هم تو مقصر نبودی شاید که دلیل دیگه ای داشته باشه ....

دلم میخواست که این را همه زمینی ها بدونن که همیشه یه نفر مقصر نیست این ها ، آه من پیش خداست اما خیلی وقته که روی دلم سنگینی می کنه نمی تونم آه بکشم که بشنوم ، نمی تونم آه بکشم که درک کنم ، نمی تونم آه بکشم که رها بشم ، نمی تونم  درد دل کنم حتی با زمینی ها ، نمی تونم ، نمی تونم .

وقتی سنگ صبورت چندتا تیکه آهن پاره است که اونم تقریباً از این همه تکرار روزهای مثل هم خسته میشه و پشت سرهم  هنک میکنه و نیاز به ری استارت داره بابا ما که آدمیم  ....

دلم می خواد که برم توی بیابونی که هیچ کسی نباشه بجز خدا ، خدایی که نگفته می دونه اما دوست داره از خودت بشنوه خیلی قشنگه با اینکه می دونه پای درد دلت میشنه ....

کاش همه می فهمیدند که ما هم بنده ایم بنده ای که آفریده همون خدایم پس اگه از ذات ازلی توی وجود ما دمید این خصلت قشنگ را هم به همه ما می داد که همیشه من نباشیم ، یکبار هم سعی کنیم دیگران را ببینیم .

کاش یاد می گرفتیم که یادمون نره ما از خداییم و باید مثل خودش دیگران را ببینیم . نه اینکه من که هستم پس دیگری به من چه .....

اون وقتی که دلت می خواد مولا تو را رها نکنه ....

اما اتفاقی یاد شعری می افتی که میگه :

شنیده ام که گفته ای که مردمان تو را به قدر آب هم طلب نمی کنن ،  از این سخن دلم گرفت بدون آب می توان حیات را بسر نمود بدون تو ممات هم نمی توان طلب نمود ....

یا اینکه نا خداگاه این شعر را زمزمه می کنی :

اگر قدر تو را دانسته بودیم ،اگر عهد و وفا نشگسته بودیم ،دل ما خانه غمها نمی شد ، غم هجران نصیب ما نمی شد ، اگر شرط تولا ّ کرده بودیم، هر آن چه گفته مولا کرده بودیم ،نمی شد روز ما شام سیاهی ، نمی شد قسمت ما این جدایی ....

خدایا ، من از تو خواستم خودت گفتی : ادعونی استجب لکم ؛ بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ،  خواستم هر چند لایقش نیستم اما می خوام داشته باشم می خوام اون طوری بیام پیشت .  دلم داره می ترکه خدایا پس کی می رسه وقت اجابت .....

___________________________

بعد نوشت : ما در غم هجران تو بسر می بریم ای دوست اما حیف که در برابر فقط ادعایمان است اگر یاری تو در میان بود اینگونه قربانی لحظه های منحوس دنیا نمی شدیم ...

بعدتر نوشت :‏ خدایا هنوز خواهان چیزی هستم که تو روزی آن را در سرم نهادی بیش از این منتظرم نگذار ( یا سریع الرضا ؛ ای کسی که زود راضی می شی )

بازنوشت : هنوز در انتظار دیدار می نشینم سر راه جاده ای که انتهایش را نمی دانم ...

شهدا در قهقه مستانه عند ربهم یرزقونند ....

 

 


نوشته شده توسط : لاهوت

نظرات ديگران [ نظر]