سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 فرصت ندارم .... - سلام شهدا

فرصت ندارم ....

یکشنبه 86 بهمن 21 ساعت 1:38 عصر

سلام

 هیچ کس اون را نمی شناخت شهردار را میگم حتی گاهی پیش می اومد که بعضی ها بهش بی احترامی هم می کردند ....

 یه روز که برای آسفالت کاری خیابونها رفته بودیم مشغول کار بودیم که یه نفر نزدیک شد و یه گونی و یه دمپایی خواست بهش دادیم همه فکر می کردیم که کارگر جدیده خوشحال شدیم که هم می تونیم کار را زودتر تموم کنیم و هم اگه بریم یکی هست که کار را دنبال کنه ....

 خودش را عجیب مشغول کرده بود انگار نه انگار که شهرداره تقریباً مثل همه بچه ها شروع می کرد و بیش تر می موند .....

 یه چند دفعه ای از بچه ها این رفتار سر زده بود که از زیر کار در می رفتن اما کسی چیزی نمی گفت ؛ تا اینکه یه روز توی جمع بچه ها بدون رو درواسی به همه گفت : که در قبال پولی که می گیرن و کم کاری می کنن اون دنیا مسئولن و باید جواب بدن اما یکی از بچه ها با تمام بی شرمی جواب داد که اصلاً به شما چه ربطی داره ، شما کی هستید ؟؟؟؟؟؟؟

 باز هم چیزی نگفت تا اینکه بعدها یکی از دوستانی که اون را می شناخت گفت که این شهردار این منطقه است و اسمش مهدی باکری .....

 حالا این کار گر مونده بود این همه شرمساری....

 حرفی که اون زده بوده تازه کارگر را به خودش آورده بود .......

 خیلی دونبالش گشت اما وقتی اون را پیدا کرد که اون شهید شده ......

 خدایا حالا چی کار کنم  در مورد حرفی که شهردار زد می تونم کاری بکنم ........

 یعنی می تونم اون دنیا جواب بدم ؟؟؟؟؟

 *****اللهم عجل لولیک الفرج *****

 شهدا در قهقه مستانه عند ربهم یرزقونند....


نوشته شده توسط : لاهوت

نظرات ديگران [ نظر]