سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 وما رمیت اذ رمیت - سلام شهدا

وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ

چهارشنبه 92 بهمن 2 ساعت 7:49 صبح

  

 12 نفر آدم با 3 هلیکوپتر در پادگان ابوذر، سه تا لشگر را لت و پار کردیم. یک ستون سوخته در مسیر گیلان غرب است ،یک ستون سوخته در مسیر قصر شیرین و سر پل ذهاب است، یک ستون سوخته توی دشت ذهاب است، باید یادم باشد وقتی رفتم از آنجا عکسی بردارم. این کارها یی بود که ما درست در عرض 48 ساعت انجام دادیم. این کارهایی بود که ما با سه تانک و فقط یک دانه آتشبار این کار را کردیم. سه تا تانک در مقابل 120 الی 150 تا تانک عراقی فقط در جبهه سر پل ذهاب. ما اینجا را در همان 48 ساعت اول گرفتیم. شما فکر می کنید این قدرت من است؟ نه، این قدرت خداست، که آنجا حکمفرما یی می کند. این قدرت حق است، اینجاست که خداوند می فرماید اگر تو حرکت کنی برکت از من است. آنگاه که تو تیر انداختی این تو نبودی که تیر را انداختی بلکه خداوند بود که تیر را انداخت (وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ آیه 17 سوره انفال)ما حرکت کردیم و این همه برکت به دست آوردیم .12 نفر حرکت کردیم و باور کنید 12 هزار نفر را عقب راندیم، درست یک ماه هیچ کس پیش ما نیامد، یک ماه تنها در آنجا بودیم و من فرمانده تیپ بودم، فرمانده تیپ ما در رفته بود چون یک زره ایمان در این مرد نبود، که خوشبختانه الان در زندان است. خلاصه ما ماندیم و این سه لشگر را عقب زدیم و این خاک را گرفتیم و حفظ کردیم تا عزیزان پاسدار آمدند به یاری ما. تا بسیج آمد به یاری ما.

___________

شهدا در قهقه مستانه عند ربهم یرزقونند....

بعد نوشت: خاطره از زبان خاطره گو در یادمان شهدای گیلان غرب تعریف شده بود ما هم نوشتیم....


نوشته شده توسط : لاهوت

نظرات ديگران [ نظر]