[ و در خبر ضرار پسر ضمره ضبابى است که چون بر معاويه در آمد و معاويه وى را از امير المؤمنين ( ع ) پرسيد ، گفت : گواهم که او را در حالى ديدم که شب پرده‏هاى خود را افکنده بود ، و او در محراب خويش بر پا ايستاده ، محاسن را به دست گرفته چون مار گزيده به خود مى‏پيچيد و چون اندوهگينى مى‏گريست ، و مى‏گفت : ] اى دنيا اى دنيا از من دور شو با خودنمايى فرا راه من آمده‏اى ؟ يا شيفته‏ام شده‏اى ؟ مباد که تو در دل من جاى گيرى . هرگز جز مرا بفريب مرا به تو چه نيازى است ؟ من تو را سه بار طلاق گفته‏ام و بازگشتى در آن نيست . زندگانى‏ات کوتاه است و جاهت ناچيز ، و آرزوى تو داشتن خرد نيز آه از توشه اندک و درازى راه و دورى منزل و سختى در آمدنگاه . [نهج البلاغه]
سلام شهدا

سلام



تا حالا وقتي خواستيد کار را انجام بديد ولي به خاطرش مجبور شديد معطل بشيد چه حسي داشتيد . جاتون خالي چند وقت پيش رفته بودم گلزار که هم زيارت امامزاده باشه هم اگه رياء نباشه تجديد پيمان و......



دلم مي خواست طبق روال قبل که مي رفتم گلزار اول برم سر خاک فرمانده لشگر ( مهدي زين الدين ) را ميگم. چشمتون روز بد نينه ديدم سر خاکش شلوغه هر چي ايستادم نشد نه بابا اون روز بايد همه چيز بر خلاف نظر من مي شد ، گفتم عيبي نداره ميرم سرخاک آقا يوسف که قبرش دقيقاً روبروي قبر شهيد زين الدين هست . اسم شهيد اين نيست اين اسم را ما چند نفر براش انتخاب کرديم . خلاصه رفتم بعد از اون هم کلي توي گلزار پلکيدم تا شايد يه وقت کوچيک پيدا کنم که سر خاک زين الدين خالي بشه اما نه بابا از اين خبرها نبود . آخرش دلم را زدم به دريا رفتم جلو داشتم با خودم آروم آروم فاتحه مي خوندم که يکي از پيرزنهايي که اون جا بود گفت : ننه الهي خير از جونيت ببيني و.... کلي از اين دعاها حوالم کرد که خيلي هاش بمونه که سر آخر اين زيارت عاشورا را براش بخونم گفتم باشه اما مادر چرا زيارت عاشورا يه دعاي ديگه ؟ گفت :ننه ميگن اين شهيد زين الدين خيلي زيارت عاشورا را دوست داشت مي خوام بخونم ازش بخوام توي اون دنيا ما را شفاعت کنه .....



خلاصه کلام اينکه جلوش کم آوردم بد جور زيارت عاشورا را خوندم ، سري رفتم ... تا اينکه چند روز پيش که يکي از عکسهاي شهيد را توي خونه يکي از بچه ديدم زيرش يکي از خاطرات زندگي شهيد نوشته بود (از زبان يک بسيجي) داشتم مي رفتم پاسگاه که ديدم زين الدين داره پاي برهنه ميره گفتم کفشهات کو گفت : حتماً يکي احتياج داشته برداشته ، هر کاريش کردم که کفشهاي من را بگيره قبول نکرد و همين طور پا برهنه رفت تا ستاد. (از پاسگاه تا ستاد چندين کيلومتر راه بود) تازه مي فهمم که چرا اين پير زن خيلي دلش مي خواست حتماً دعايي را بخونه که زين الدين دوست داشت .



            ****فرازي از وصيت نامه شهيد مهدي زين الدين : خدايا جان ناقابل ما را بگير و در عوض آن اسلام را پيروز کن.****



کاش من هم مي تونستم عظمت اين شهيد پاک را درک کنم . الان تنها حرفي که مي تونم بزنم اينه که اين اولين شاگرد اول مدرسه عشقه حالا چه عشق الهي چه عشق به رهبر که من مطمئن توي هر دو مورد اول شده .


در پناه حق

::: شنبه 10/9/1386::: ساعت 1:36 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 38
بازديد ديروز: 8
کل بازديد :4646

>> درباره خودم <<
سلام شهدا
لاهوت[31]
شهيد زين الدين مي گفت: در زمان غيبت، به کسي منتظر مي­گويند که منتظر شهادت باشد.

>>آرشيو شده ها<<

>>لوگوي وبلاگ من<<
سلام شهدا

>>لينک دوستان<<
چفيه
حسين جان (اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست)
*موسسه فرهنگي وصال شهدا ،استان کرمانشاه *
به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
درد شکفتن (يادآوري عظمت من و تو )
قربون کبوتراي حرمت امام رضا
سايت جامع دفاع مقدس
هئيت بانوان مبلغه
مسيح انديمشک
در گوشي با خدا
زورخانه بابا علي
راز و نياز با خدا
گلهاي د نيا
عاشقانه
آدمک ها
آغاز راه
يعسوب
گنبد افلاک
پشت خطي
دم مسيحائي
واژه هاي غريب
يوسف گم گشته
(( هميشه با تو ))
پرسش مهر 8
نوشته هاي يک ناظم
پرهيزکار عاشق است !
اميدزهرا
آقاشير
بوستان نماز
جوان ايراني
حـــکــمـــت آ بــــاد
esperance
..:: کافه دانشجو ::..
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
جوکستان ، اس ام اس ، جوک ، لطیفه ، طنز ،jok+sms
براي اولين بار...
بازمانده تنهاي تنها
شميم ياس
عاشق دلباخته
سيد ذاکر
آقاي يوسفيان
يوسف
معصومين
صداي سخن عشق
يااميرالمومنين روحي فداک
%% ***-%%-[عشاق((عکس.مطلب.شعرو...)) -%%***%%
کبوترانه
فقط خدا رو عشقه
پياده تا عرش
Lovely
MAKHo0oF gr0ups
دعا و نيايش (بر محمد و آل محمد صلوات)
خلوت من
وبلاگ ايران اسلام
آرمان شهر
گذر خدا
دست خط ...
آستان قدس رضوي
سلام شيعه
مشاوره و مقالات روانشناسي

>>لوگوي دوستان<<





>>موسيقي وبلاگ<<

>>اشتراک در خبرنامه<<

نام:

ايميل:

 

>>طراح قالب<<