سلام
وارد اتاق که شديم دو تا تخت بود يکي از آقايون آهسته داشت براي خودش قرآن را يواشکي زمزمه مي کرد . و ديگري که آرام خوابيد چه ارامش عجيبي شايد به نظر ما آرام بود اما وجودش تماماً لرزه و درد بود که از زبان هم اتاقيش ميشنيديم .....
سلام بفرماييد ( قرآن را بوسيد و آرام گذاشت کنار تاقچه اي که باز مي شد به پنجره رو به حياط بيمارستان . همگي با هم وارد شديم و جواب سلام اون آقا را داديم نمي دونم بهش چي گذشته بود که با اون حسرت گفت : خوش اومديد شما همون گروهي هستيد که از قم قرار بود بيايد . بي اختيار گفتم بله کمي که به سکوت گذشت که گفت : شما من را ياد انقلاب ، امام ، زمان جنگ و حجاب اون زمون مي اندازيد .دوباره سکوت شروع شد، بعد از مدت کمي از اون در مورد نحوه جانبازيت پرسيدم گفت تا حالا چيزي معلوم نبود يعني يه ده درصدي بود که اصلاً مهم نبود ولي يک ماهي هست که داره خودش را نشون ميده و رسيده به چهل درصد . در مورد هم اتاقيش پرسيديم گفت ک اسمش علي داستانپور حدوداً سه چهار سالي هم مهمون جبهه و جنگ بوده . هفتاد درصد هم جانبازه ، اين آقا و خواهرش زهرا خانم ، خواهر و برادريشون مثال زدني ( اگه بعد از حضرت زينب (س) و امام حسين عليه السلام )بخوام مثال بزنم اين از همه لايق ترن به خدا اگه يه روز ملاقات ببينيشون مي فهمي من چي ميگم . اون از اصفهان بلند ميشه مياد چشم هاش را هم با اين برادر تقسيم قرنيه مي کنه .( توي حرفهاش بود که صداي سره هاي تخت بقلي بلند شد با همون لرزش صدا گفت دوست داري همش غيبت کني با چند تا سرفه که همراهش بود همه زدن زير خنده ) علي داستانپور بود که بيدار شده بود ازش معذرت خواهي کرديم که با حرف زدن بيدارش کرده بوديم اما خودش گفت : اشکالي نداره و پسوند حرفش ادامه داد خواب ما موقع جنگ بهتر بود حداقل سرمون گرم بود و چيزي را نمي فهميديم . در مورد نحوه شيميايي شدنش از خودش پرسيديم گفت : که توي جزيره مجنون شيميايي شده و اينکه با عامل خون هم شيميايي شده بود ، خودش مي گفت : اوايل فقط ريه هاش بود اما چند سالي که چشم هاش اضافه شده .
چند تا عمل هم براي قرنيه چشمش داشته که آخريش هم چند روز قبل از ورود ما بود که قرنيه از خواهرش گرفته بود .
مي گفت با عمل آخرش طوري شده که هم خودش و هم خواهرش يک متر بيشتر ديد ندارن و جلوتر را نمي بينن . تو ادامه حرفهاش گفت که با استفاده اين قرص هاي مسکن که بهشون مي دن نه تنها کاري را بهتر نکردن بلکه کليه هاش هم خراب شده و نياز به عمل شده . با لحن شوخي که داشت و سرفه هاي پشت سر همش مي گفت بچه ها قول دادن اين جمعه بعد از دعاي ندبه حلواي من را هم بپذن ........
يه چفيه زير سرش انداخته بود ازش خواستم که در مورد اون بگه که اصلاً چرا زير سرش انداخته ؟ توي جوابم گفت : که تين براي اينه که وقتي از اين قرصها استفاده مي کنم زياد عرق مي کنم ميخوام عرق گير باشه .
پيش خودم گفتم ، شايد اگه ازش اون را به يادگاري بخوام بهم بده .
بي رو درواسي بهش گفتم آقاي دادستانپور اين چفيه را با چفيه من عوض مي کنيد ؟
از من اسمم را پرسيد و در جوابم گفت : اين چفيه کفنم ( اشک توي چشمم جمع شد اما چون قول داده بوديم که گريه نکنيم خودم را جمع و جور کردم ) ولي يه نصيحت بهت بکنم که چفيه اي را که روي دوشت آوردي اينجا تو هم به کسي نده و براي کفنت نگهدار .
چون اين چفيه من هم که الان تو دختر گلم خواهانشي يه خاطر کوچک مثل اتفاقي که الان براي تو افتاد را داره ..........
داشتم به حرفهاش فکر ميکردم که صداي نگهبان در اومد خانمهاي محترم وقت ملاقات شما ديگه تموم شده خيلي دوست داشتم باهاش بيشتر حرف بزنم و خيلي از سوالاتم را ازش بپرسم اما باز هم وقت اجازه نمي داد و من درمونده تر از هميشه شده بودم فقط اين بغض را برام درست کرده بود که با اومدن توي ماشين که به سمت امامزاده عبدالعظيم حرکت مي کرد ترکيد و من ديگه نمي تونستم حرفي بزنم چون مي دونستم ديگه نمي تونم اونها را ببينم .......................
حيف که از اونها عکسي ندارم که براتون توي وب بگذارم ..................
**** اللهم عجل لوليک الفرج****
شهدا در قهقه مستانه عند ربهم يرزقونند.
[4/5/1387- 6:29 ع] پرچمدار جامانده ...
[26/4/1387- 7:5 ص] وصف يار
[18/4/1387- 11:49 ع] يک هفته مهمان شهدا و آقا
[26/3/1387- 6:29 ع] برگي از استقامت ...
[19/3/1387- 6:39 ص] ما کجا و اينها کجا ؟؟؟؟
[12/3/1387- 3:47 ع] شايد درست شايد غلط ...
[24/2/1387- 8:56 ص] حسن لات ....
[6/1/1387- 12:8 ع] ريحانه...
[6/12/1386- 12:35 ع] پابرهنگان ....
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 8
کل بازديد :4646
شهيد زين الدين مي گفت: در زمان غيبت، به کسي منتظر ميگويند که منتظر شهادت باشد.
بهار شهدا
لاله بی سر
بال و پري ديگر
زبانم قادر نيست
چه سجده ای...
خدا کنه جا نمونم
جنگ با شیطان ....
به یاد همه روزهای دل تنگی
حسن عرب هم آسمانی شد...
از سخن بزرگان و قرآن استفاده کنیم
درسته به آرزومون نرسيديم اما
بدهکارم شديم ...
اولين شاگرد اول
منبر سوخته
وجعلنا...
ايثار...
هديه
پشت خطي با خدا
شقايق هاي سوخته
چفيه يادگاري
در باغ شهادت باز است هنوز ...
سيم خاردار...
وصيت نامه شهيد احمديان
فرصت ندارم ....
دوران يعني
سفري بياد ماندني اما بي باز گشت
دوکوهه و زخم
عشق زميني
حسين جان (اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست)
*موسسه فرهنگي وصال شهدا ،استان کرمانشاه *
به خود آييم و بخواهيم،که انسان باشيم...
درد شکفتن (يادآوري عظمت من و تو )
قربون کبوتراي حرمت امام رضا
سايت جامع دفاع مقدس
هئيت بانوان مبلغه
مسيح انديمشک
در گوشي با خدا
زورخانه بابا علي
راز و نياز با خدا
گلهاي د نيا
عاشقانه
آدمک ها
آغاز راه
يعسوب
گنبد افلاک
پشت خطي
دم مسيحائي
واژه هاي غريب
يوسف گم گشته
(( هميشه با تو ))
پرسش مهر 8
نوشته هاي يک ناظم
پرهيزکار عاشق است !
اميدزهرا
آقاشير
بوستان نماز
جوان ايراني
حـــکــمـــت آ بــــاد
esperance
..:: کافه دانشجو ::..
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
جوکستان ، اس ام اس ، جوک ، لطیفه ، طنز ،jok+sms
براي اولين بار...
بازمانده تنهاي تنها
شميم ياس
عاشق دلباخته
سيد ذاکر
آقاي يوسفيان
يوسف
معصومين
صداي سخن عشق
يااميرالمومنين روحي فداک
%% ***-%%-[عشاق((عکس.مطلب.شعرو...)) -%%***%%
کبوترانه
فقط خدا رو عشقه
پياده تا عرش
Lovely
MAKHo0oF gr0ups
دعا و نيايش (بر محمد و آل محمد صلوات)
خلوت من
وبلاگ ايران اسلام
آرمان شهر
گذر خدا
دست خط ...
آستان قدس رضوي
سلام شيعه
مشاوره و مقالات روانشناسي
نام: | |
ايميل: | |

.jpg)
