سلام
ميلاد امير المومنين علي عليه السلام برشما مبارک باد
يادش بخير حوالي بيست و پنجم فروردين بود که بهمون خبر دادن سفر به سرزمين عشق جلو افتاده يعني بيست و هشتم عازميم خيلي خوشحال بودم اونقدر که يادم رفت امتحان دارم صبح که رفتم با اطلاعات قبلي که درس خونده بودم امتحان دادم بازم ميگم اين هم لطف خودشون بود تا به حال من اينطوري سر جلسه امتحان نرفته حالا از اين همه حاشيه مي خوام رد بشم ...
روز بيست و هشتم سر ساعت پنج صبح بعد از نماز جماعت اسم بچه ها را مي خوندن کسي جا نمونه دفعه اولم بود مي خواستم برم هم خوشحال بودم و هم از طرفي که بچه ها همش مي گفتن شما نرفتيد نمي دونيد خيلي ناراحت مي شدم اما گذاشتم به عهده خودشون که اگه طلبيدن خودشون هم حال و هواي اونجا را بهم بدن دست مريضا خيلي خوب مهمون نوازي کردن اما حيف توي دفعه اول تمومش کردن نشونم دادن لياقتش را ندارم ...
شب اول رسيديم شوش دانيال خيلي خوب بود مخصوصاً چيزهايي که آقاي صميعي و آقاي رفيعي در مورد دانيال نبي مي گفتن شب جمعه بود دعاي کميل ( اَلْلّهُمَ اَغْفِر ليَ الْذُنُوبِ الَّتْي تُغَيِيرُ نِعَمْ ) يه حال و هواي ديگه داشت انقدر که بگم تا اون روز من يه همچين حسي نداشتم و نشنيده بودم يه سوز خاصي داشت به دل کسايي مثل من که بوي از جبهه و جنگ نبرده بودن مي نشست، صبح جمعه دعاي ندبه را آقاي صميعي خودش بعد از نماز جماعت خوند، به اَيْنَ الصِراطَ الْمُسْتَقيم که رسيد، همش توي اين فکر بودم که راه را درست اومدم يا نه واقعاً همون راهي بود . که هميشه حسش مي کردم يا نه اما هر طور بود راه، را پيش گرفتيم به سمت فکه، فتح المبين، دهلاويه، هويزه و شب هم خرمشهر اما هيچ جايي توي اين چند جايي که روز اول رفتيم فکه توي صبح زود و هويزه دم غروب خيلي قيامت به پا کرده بودن که من احساس مي کردم همش يه چيزي گم کردم تا اينکه شب توي خرمشهر رفتم پيش يکي از خانم هاي مسئول که خيلي جوون بود اما دلي داشت خدايي باهاش صحبت کردم گفت: دفعه اولت، گفتم : بله . گفت خوب زود فهميدي پس فردا که رفتيم شملچه خيلي حواست را جمع کن اگه اونجا گرفتي، گرفتي اگه نه ديگه نمي توني به راحتي بدست بياري، به همين راحتي دل نمي دن خيلي ناز دارن اين حرف خانم جوانمرد توي ذهنم رژه مي رفت هر کاري مي کردم از فکرش بيرون نمي رفتم بي تاب براي صبح شدن بودم که ديدم بچه ها دارن همراهاي خودشون را صدا مي زنن براي نماز جماعت صبح ، بعد از نماز صبح اتوبوس ما تنها اتوبوسي بود که بدون صبحانه قبول کردن برن شلمچه ما رفتيم چهارتا ماشين ديگه دوباره اومدند اما واقعاً خانم جوانمرد راست مي گفت شملچه خيلي عجيب دلمو برد نمي تونستم کنده بشم با اينکه از همه زودتر رفته بوديم از همه ديرتر برگشتيم توي اتوبوس همش توي حال و هواي اون احساسي بودم که موقع خوندن زيارت عاشوراي شملچه داشتم بودم هر کاري مي کردم اون حس غريب نمي ذاشت آروم بگيرم تا برسيم آبادان و بعدش اروند رود مدام و بي اختيار اشکهاي من جاري بود نمي خواستم جلب توجه کنم به همين خاطر روي صورتم را به چفيه اي که داشتم پوشندم و حالتي که خوابم زير چفيه داشتم نجوا مي کردم و عبارتهاي مشهور زيارت عاشورا را تکرار مي کردم ياد قبر شهيد محمّد علي عزيزي توي هويزه افتادم اين حس را هم اونجا يه لحظه احساس کردم دوباره تکرار کردم مُصيبَتَاً ما اَعْظَمُها وَ اَعْظَمَ رَضيَتَها فِي الْاِسْلام و تا آخرش که لعن ها بود توي لعن ها وقتي به شمر رسيدم و کارش، با خودم عهد کردم هر جا رفتم به خاطر آقا امام حسين عليه السّلام و فرزندان گراميشون زيارت کنم جاي زيادي هم نمونده بود فقط دوکوهه و نمايشگاه خرمشهر که غروب رفتيم نمايشگاه و شب هم خودمون را رسونديم به دوکوهه توي دوکوهه به خاطر قولي که به خودم داده بودم زيارت را از جانب امام حسين و فرزندانشون خوندم نمي دونم چي شد اما همين قدر بگم که انگار دنيا برام عوض شد شب يه حال خاصي داشتم خوابم نمي برد تا صبح با خودم نجواهاي مختلف از دعاهاي مختلف که باعث شد تا صبح را نفهمم صبح هم با رفتن به حسينيه شهيد حاج محمّد ابراهيم همّت دنيا کاملاً براي من عوض شد احساس قشنگي داشتم اما نمي تونستم حرفي بزنم فقط تنها چيزي که از من جوابي براي ديگران بود، اشکهاي جاري من ...
واقعاً دوکوهه دلم من را توي خودش نگه داشت و تنها بدون هيچ چيز من را راهي شهرم کرد، سفر پنج روزه ما تبديل به يه سفره چهار روزه شد اما خيلي پر بار براي من که تونستم دلم را بگذارم و در عوضش يه حس قشنگ که هنوز هم دارم اما نمي دونم چرا ديگه طلبم نمي کنن و تنها چيزي که من را آزار مي ده همينه که چرا قسمت نميشه سرزمين باصفايي که با ياد شهدايي مثل چمران، همّت، زين الدّين، بهنام محمّدي، شهيد اعلم الهدي، شهيد محمّد علي عزيزي و گمنام هايي که اسم فرزند روح الله قبرهاشون را گلباران کرده و نام بي نشاني اونها باعث حس غريبي بود که هر کسي که از اونجا گذر مي کرد بي اختيار صاحب دلي مي شد که بدون طلب بهش مي دادن و احساس مي کرد مهمان زهراي مرضيه بوده ...
اي کاش که من رانده زيکجا بودم، تازه فهميدم که نه يکجا بلکه هر جا رفتم رانده شدم.......
به خداوند گفتم افرادي بفرست طوفان زده ام راه نجاتي بفرست
فرمود: که با زمزمـــــه يا مهدي نــذر گل نرگس صلـواتي بفرست
_________________________
بعد نوشت : من هنوز در انتظار جاده خاکي هويزه مي نشينم .
بعد تر نوشت : دل را گرفتيد اما چرا صاحب دل را رها کرديد ؟؟؟
باز نوشت : خدايا به حق همين خونهاي پاکي که ريخته شده انتظار آقامون را به فرج تبديل کن .
بعدها نوشت :خدايا ما را از صاحبمان دور نکن و لحظه اي ما را به غفلت و فراموشي خودمان نسپار ...
شهدا در قهقه مستانه عند ربهم يرزقونند ...
[4/5/1387- 6:29 ع] پرچمدار جامانده ...
[26/4/1387- 7:5 ص] وصف يار
[18/4/1387- 11:49 ع] يک هفته مهمان شهدا و آقا
[26/3/1387- 6:29 ع] برگي از استقامت ...
[19/3/1387- 6:39 ص] ما کجا و اينها کجا ؟؟؟؟
[12/3/1387- 3:47 ع] شايد درست شايد غلط ...
[24/2/1387- 8:56 ص] حسن لات ....
[6/1/1387- 12:8 ع] ريحانه...
[6/12/1386- 12:35 ع] پابرهنگان ....
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 8
کل بازديد :4646
شهيد زين الدين مي گفت: در زمان غيبت، به کسي منتظر ميگويند که منتظر شهادت باشد.
بهار شهدا
لاله بی سر
بال و پري ديگر
زبانم قادر نيست
چه سجده ای...
خدا کنه جا نمونم
جنگ با شیطان ....
به یاد همه روزهای دل تنگی
حسن عرب هم آسمانی شد...
از سخن بزرگان و قرآن استفاده کنیم
درسته به آرزومون نرسيديم اما
بدهکارم شديم ...
اولين شاگرد اول
منبر سوخته
وجعلنا...
ايثار...
هديه
پشت خطي با خدا
شقايق هاي سوخته
چفيه يادگاري
در باغ شهادت باز است هنوز ...
سيم خاردار...
وصيت نامه شهيد احمديان
فرصت ندارم ....
دوران يعني
سفري بياد ماندني اما بي باز گشت
دوکوهه و زخم
عشق زميني
حسين جان (اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست)
*موسسه فرهنگي وصال شهدا ،استان کرمانشاه *
به خود آييم و بخواهيم،که انسان باشيم...
درد شکفتن (يادآوري عظمت من و تو )
قربون کبوتراي حرمت امام رضا
سايت جامع دفاع مقدس
هئيت بانوان مبلغه
مسيح انديمشک
در گوشي با خدا
زورخانه بابا علي
راز و نياز با خدا
گلهاي د نيا
عاشقانه
آدمک ها
آغاز راه
يعسوب
گنبد افلاک
پشت خطي
دم مسيحائي
واژه هاي غريب
يوسف گم گشته
(( هميشه با تو ))
پرسش مهر 8
نوشته هاي يک ناظم
پرهيزکار عاشق است !
اميدزهرا
آقاشير
بوستان نماز
جوان ايراني
حـــکــمـــت آ بــــاد
esperance
..:: کافه دانشجو ::..
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
جوکستان ، اس ام اس ، جوک ، لطیفه ، طنز ،jok+sms
براي اولين بار...
بازمانده تنهاي تنها
شميم ياس
عاشق دلباخته
سيد ذاکر
آقاي يوسفيان
يوسف
معصومين
صداي سخن عشق
يااميرالمومنين روحي فداک
%% ***-%%-[عشاق((عکس.مطلب.شعرو...)) -%%***%%
کبوترانه
فقط خدا رو عشقه
پياده تا عرش
Lovely
MAKHo0oF gr0ups
دعا و نيايش (بر محمد و آل محمد صلوات)
خلوت من
وبلاگ ايران اسلام
آرمان شهر
گذر خدا
دست خط ...
آستان قدس رضوي
سلام شيعه
مشاوره و مقالات روانشناسي
نام: | |
ايميل: | |

.jpg)
