پيام
+
راستش را به ما نگفتند يا لااقل همه راست را به ما نگفتند
گفتند: تو که بيايي
خون به پا مي کني، جوي خون به راه مي اندازي واز کشته پشته مي سازي
وما را از ظهور تو ترساندند
درست مثل اينکه حادثه اي به شيريني تولد را کتمان کنند وتنها از درد زادن بگويند
عشق تو با سرشت ما عجين شده بود وآمدنت، طبيعي ترين وشيرين ترين نيازمان بود
اما...

لاهوت
95/1/28
لاهوت
اما کسي به ما نگفت که چه گلستاني مي شود جهان، وقتي که تو بيايي
کسي به ما نگفت که آن ساحل اميد که در پس اين درياي خون نشسته است، چگونه ساحلي است...
به ما نگفتند که وقتي تو بيايي : همه امت به آغوش تو پناه مي آورند
وتو عدالت را آنچنان که بايد وشايد در پهنه جهان مي گستري وخفته اي را بيدار نمي کني وخوني را نمي ريزي .
لاهوت
به ما گفتند که وقتي تو بيايي : هيچ کس فقيرنمي ماند ومردم براي صدقه دادن به دنبال نيازمند مي گردند وپيدا نمي کنند
لاهوت
اي محبوب ازلي و اي معشوق آسماني!
ما بي آنکه مختصات آن بهشت موعود را بدانيم ومدينه فاضله حضور تو را بشناسيم تو را دوست مي داشتيم وبه تو عشق مي ورزيديم
که عشق تو با سرشت ها عجين شده بود وآمدنت طبيعي ترين وشيرين ترين نيازمان بود
ظهور تو بي ترديد بزرگترين جشن عالم خواهد بود وعاقبت جهان را ختم به خير خواهد کرد.
لاهوت
اي بهترين اميد در شب آرزوها آمدنت را از حق تعالي خواستاريم...
لاهوت
به ما نگفتند که وقتي تو بيايي : همه امت به آغوش تو پناه مي آورند وتو عدالت را آنچنان که بايد وشايد در پهنه جهان مي گستري وخفته اي را بيدار نمي کني وخوني را نمي ريزي