پيام
+
غمرات و سکرات مرگ از زبان اميرمومنان(ع)
حضرت امير در نهج البلاغه ميفرمايند: آنچه بر انسان در لحظه مرگ ميگذرد قابل وصف نيست. از طرفي سکرات موت و جان دادن و از طرفي غم و اندوه فرصتهايي که از دست داده وجودش را ميگيرد. در آن لحظات سخت اعضاي بدن سست ميگردد و رنگش تغيير ميکند با لحظه لحظه زياد شدن آثار مرگ زبان از کار ميافتد و قدرت سخن گفتن سلب ميشود،
من.تو.خدا
95/2/14
لاهوت
ولي همچنان دربين اعضاي خانواده خود آنها را با چشم نگاه ميکند و با گوشهايش ميشنود، عقلش نيز سالم و فکرش باقي است. فکر ميکند عمرش را در چه راهي تباه کرده و روزگارش را با چه روزهايي به پايان رسانده است.
لاهوت
به ياد اموالي ميافتد که با خون دل آنها را جمع کرده و کاري به حلال و حرام آن نداشته و حال بايد برود و جوابگوي آنها باشد. لذت استفاده اش براي ديگران و حساب پس دادن و بدبختي اش براي او مانده است.
لاهوت
مرگ همچنان بر اعضاي بدنش چيره ميگردد تا آنجا که گوشش هم مثل زبانش از کار ميافتد و فقط به خانواده اش نگاه ميکند و حرکات زبانشان را ميبيند ولي ديگر صدايي نميشنود.
لاهوت
پس از مدتي چشم او هم از کار ميافتد و روح از بدنش خارج ميشود و مانند مرداري در بين خانواده اش ميافتد به طوري که از نشستن در نزد او وحشت ميکنند و از نزديک شدن به او دوري مينمايند.
لاهوت
دراين حال نه گريه کننده اي او را ياري ميکند، نه کسي جوابش را ميدهد. سپس او را برداشته و به سوي قبر ميبرند و او را در آنجا تنها ميگذارند و به دست عملش ميسپارند و از ديدارش براي هميشه چشم ميپوشند.
سربازآقا
الهي الامان من يوم لاتنفع مال و بنون الا من اتي الله بقلب سليم. پناه بر خدايي که غير از او اميدي و کسي نداريم