پيام
+
شب هاي جمعه، دعاي کميل به راه بود. زين الدين مي آمد مي نشست. يکي از بچه هاي خوش صدا هم مي خوند. آخرين شب جمعه، يادم هست، توي سنگر بچه هاي اطلاعات سردشت بوديم. همه جمع شده بودند براي دعا. اين بار خود زين الدين خوند . پرسوز هم خوند.

*ليلا*
94/11/10
لاهوت
عجيب دلم هواي دعا کميل هاي جنگ و جبهه را دارد.... عجيب دلم برايشان تنگ شده....
||عليرضا خان||
سلام استاد ... شهيد زين الدين فرمانده تون بود ؟؟
لاهوت
سلام همبلاگي بنده استاد شما نيستم... نه فرمانده ي پدرم بود من متولد زمان جنگم سنم به اين چيزها قد نميداد اما چون خاطرات را مي خونم و عکس ها را مي بينم و بعضي مواقع صداها را گوش مي کنم دلم هواشان را مي کند.
||عليرضا خان||
جدي ؟؟ اصلا بهت نميخوره اخوي هم سن و سال خودمون باشي ... به پدرتون بگيد تو جزاير مجنون هم همراه شهيد زين الدين بودند يا نه ... ممنون ميشم
سعيد عبدلي
@};- الّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم@};-