سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 من راهم را آگاهانه انتخاب کردم.... - سلام شهدا

من راهم را آگاهانه انتخاب کردم....

شنبه 94 بهمن 10 ساعت 8:15 صبح

 

نتیجه تصویری برای حاج کاظم رستگار

مادر در خواب پسر شهیدش را می‌بیند. پسر به او می‌گوید:«توی بهشت جام خیلی خوبه. چی می‌خوای برات بفرستم؟».
مادر می‌گوید:«چیزی نمی‌خوام؛ فقط جلسه قرآن که می‌رم، همه قرآن می‌خونن و من نمی‌تونم بخونم خجالت می‌کشم. می‌دونن من سواد ندارم، بهم می‌گن همون سوره توحید رو بخون.».
پسر می‌گوید:«نماز صبحت رو که خوندی قرآن رو بردار و بخون!».

 
نتیجه تصویری برای قرآن

بعد از نماز یاد حرف پسرش می‌افتد. قرآن را بر می‌دارد و شروع می‌کند به خواندن. خبر می‌پیچد. پسر دیگرش این‌را به عنوان کرامت شهید محضر آیت الله نوری همدانی مطرح می‌کند و از ایشان می‌خواهد مادرش را امتحان کنند. قرار گذاشته می‌شود. حضرت آیت‌الله نزد مادر شهید می‌روند. قرآنی را به او می‌دهند که بخواند. به راحتی همه جای را می‌خواند؛ اما بعضی جاها را نه.
میفرمایند:«قرآن خودت رو بردار و بخوان!».
مادر شهید شروع می‌کند به خواندن؛ بدون غلط. آیت الله نوری گریه میکنند و چادر   مادر شهید را می‌بوسند و می‌فرمایند:«جاهایی که نمی‌توانست بخواند متن غیر از قرآن قرار داده بودیم که امتحانش کنیم.».
خاطره از مادر شهید، حاج کاظم رستگار فرمانده لشکر 10 سید الشهدأ

___________

شهدا در قهقه مستانه عندربهم یرزقونند.....

 

 


نوشته شده توسط : لاهوت

نظرات ديگران [ نظر]