سفارش تبلیغ
صبا
 اشکم - سلام شهدا

اشکم چه شد خدایا ....

سه شنبه 86 آبان 22 ساعت 4:27 عصر

سلام         

               پیامبر اکرم فرمودند : هرکس امام زمان خویش را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است.

نمی دونم خدا اشک را داده برای کی ؟ نمی دونم ما آدما کی به خودمون می یایم . فقط خدا کنه وقتی به خودمون اومدیم دگه دیر نشده باشه ، سخت نیست فهمیدن منظور من به دور و اطرافمون که نگاه کنیم همه چیز دستمون می یاد .

به خدا گفتم توبه می کنم آدم می شم : راه توبه را بهم داد ولی بعد از یه مدت خیلی کوتاه دوباره شدم آدم قبلی و راه توبه را هم از بس خودم را مسخره کرد بودم برام عادی شد. تا جایی که به حرف امیر امومنین رسیدم که فرمود: اگه کسی توبه کند و دوباره سراغ همون گناه بره خدا را به تمسخر گرفت و گناه کبیره کرده  دست از توبه برداشتم .

از خدا خواستم اشک بهم بده گه اشک بریزم : این لطف را در حقم کرد اما حالا نمی دونم کی و کجا باید از اون استفاده کنم برام شده وسیله تخلیه یعنی یه چیز عادی که ارزشش را داره کم کم از دست میده. به خودم می گم به خدا اشک حرمت داره ، فقط برای غربت اشک بریز.

از خدا خواستم با همه روسیاهیم یه راهی را نشونم بده: توی فکرم اومد استغاثه به حضرت دوست اما می ترسم که اگه این هم جواب نده چی کار باید بکنم . خدا باید به دادم برسه و فقط خداست که از دل سیاه من روسیاه خبر داره چی کار باید بکنم به خاطر همون ترسی که داشتم این راه را امتحان نکردم و ........

تااینکه یه روز راهم را داشتم می رفتم . ماشین را اشتباهی سوار شدم نه اشتباهی در کار نبود ، راه را درست نیومده بودم اما منزگاه را درست اومده بودم اما خودم غافل بودم غافل از اینکه راهی را که فکر می کردم اشتباه اومدم درسته و خدا خواسته یه فرصت دیگه بهم بده دلم را به دریا زدم و رفتم . بعداً فهمیدم حکمت کار چی بود رسیده بود جایی که غربت داشت . وقتی داشتم اونجا راه می رفتم حال غریبی داشتم اما چه حسی بود نتونستم بفهم روحم برای جسمم سنگین و غیر قابل تحمل شده بود فقط داشتم می گفتم خدایا خودت راهم را درست کن یه کمی سر در گم بودم ولی بعد از مدتی خودم را جلوی پوستری که روی دیوار زده شده بود پیدا کردم . عکس زین الدین وسط و چندتا از شهدا هم از جمله همت ، اسماعیل صادقی، جواد دل آذر،مهدی باکری ،شهید صیاد شیرازی و... چند تای دیگه از شهدا که دور زین الدین را گرفته بودند دیدم رو عکس نوشته شده بود :شما از طریق این ستاره ها به خورشید می رسید و ستارههای قطب شمال راهنمای شما هستند. راهم را همون طور که پوستر نشون داده بود رفتم تا اینکه رسیدم به پوستر دیگه ای که عکس رهبر (سید علی خامنه ای ) را وسط کشیده بود و شهدایی که توی پوستر قبلی بودند را دور رهبر دیدم و یه جمله زیباتر از جمله قبل که نوشته بود: خدایا ستاره ها که رفتند خورشید را از ما مگیر . و حالا این همان راهی هست که به دنبالش می گشتم . خدایا ما را در این راه ثابت قدم بدار.

دو نوای دل انگیز از دو ستاره سوخته :

شهید مهدی زین الدین: خدایا ؛ تو راقسم به پهلوی شکسته زهرا از گناهان ما بگذر . و این جان ناقابل را از ما بپذیر و در عوض آن اسلام را پیروز کن.

- شهید مصطفی چمران:(در زمان اثابت خمپاره به پای شهید چمران) شهید پا را برید و کنار انداخت بعد گفت :ای پاهای من کمی صبر کنید که شما بعد از لحظاتی نه چندان طولانی آزاد خواهید شد. دنیای فانی ارزشی ندارد.

  شهدا در قهقه مستانه عند ربهم یرزقونند : هم نفس آسمانی ها

 

 


نوشته شده توسط : لاهوت

نظرات ديگران [ نظر]