سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 وجعلنا... - سلام شهدا

یادش بخیر آیه ی وجعلنا ...

شنبه 86 آذر 24 ساعت 4:11 عصر

               

 سلام

آره یادش بخیر وقتهایی که با بچه ها پای صحبت سردارای جنگ می نشستیم . وقتی پست حبیب زاده را خوندم خیلی دلم هوای دبیرستان و برنامه ها و سردارا کرد .

 یکی دیگه از خاطراتشون این بود که توی دوکوهه سر به سر یکی از بندگان خدا که تازه وارد هم بود گذاشته بودن . آقای دهنوی یا شاید هم سرهنگ رفیعی درست یادم نیست کدومشون  اما راوی یکی از این دو نفر بودن بشنویم ...

 یکی از تازه واردها که خیلی هم ساده دل و زود باور بود خیلی این آیه ی وجعلنا را شنیده بود که مرتب بچه های سپاه و بچه بسیجی ها می خوندن خیلی پا پی این بود که بدونه قضییه این آیه چیه ؟ و اصلاً بچه ها برای چی اینقدر موقع عملیات اون را می خونن . طفلک خیلی خودش را نگه داشته بود اما یه شب پستش میخوره به یکی از بچه های گردان سیدالشهدا که خیلی هم شوخ بود با همون سادگی که داشت میره و از اون سوال میکنه ....

 سلام برادر ...

 علیک السلام عزیز ....

 اسمت چیه ؟؟؟؟

 محمد چیه تازه واردی ؟ اسم شما چیه ؟

 آره تازه واردم یه ماه پیش ثبت نام کردم الان هم یه هفته است اینجام اسمم موسی است . 

 محمد که فهمید تازه وارده و سواد زیادی هم نداره سر به سرش میذاشت می گفت هنوز پس مونده تا یاد بگیری کو تا تو وارد بشی بابا خیلی موندها....

 نه محمد آقا زود یاد می گیرم شما به سوالهای من جواب می دید . باشه تا اونجا که بتونم دریغ نمی کنم. چند تا سوال در مورد اینکه چند وقت یه بار عملیات میشه و اینکه چند بار تجربه عملیات داشته کرد و رسید به این آیه ی وجعلنا پرسید برادر محمد قضییه این آیه ی وجعلنا چیه چرا همه بچه های اینجا اون را می خونن ؟

 محمد که دید این بیچاره تازه وارده و خیلی هم ساده دل گفت : هر کسی نمی تونه این آیه را بخونه . باید شرایط خوندن آیه را فراهم کنی . موسی گفت:  چطور می تونم این آیه را بخونم اصلاً کامل این آیه را یادم می دی ؟

 محمد: باید بری وضو بگیری بعداً بیای تا بگم . موسی وضو گرفته آماده اومد که آیه وجعلنا را یاد بگیره و بخونه . محمد هم کم نذاشت گفت : رو به قبله بایست و سعی کن با خلوص نیت بخونی و دردمندانه از خدا بخوای. من می گم تو تکرار کن . باشه

 موسی رو به قبله دست به سوی آسمون بلند شروع می کنه . محمد شروع به قرائت وجعلنا واحداً خمپاره نا یا ترکشنا من دستنا یا کمرنا ....

موسی که اشک توی چشماهش حلقه زده بود و سعی می کرد با خلوص نیت بیشتری بخونه وقتی رسید به این جملات که محمد میگفت و شکش برد که کمی با آیاتی که بچه ها می خونن فرق داره و داره کم کم فارسی میشه برگشت گفت گرفتی ما را برادر ...

 بعد دو تایی میزنن زیر خنده از اینکه موسی خیلی ساده دله ....

 اما بعد از یه مدتی نزدیک یکی از عملیات های والفجر بود که محمد آیه ی «وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لا یبصرون »که آیه ی 9 سوره ی یس هست را به موسی یاد میده و دلیل خوندن بچه ها را هم میگه بعد از اون عملیات دیگه موسی محمد را نمی بینه . تا اینکه از فرمانده گردان سید الشهداء سراغ محمد را میگره که می فهمه شهید شده.....  

      -------------------------------------------------------------------------------

                                                   *****اللهم عجل لولیک الفرج*****

                                       *** برای شادی روح این شهید بزرگ و امام راحل و شهدای اسلام صلوات......

 شهدا در قهقه مستانه عند ربهم یرزقونند.

 


نوشته شده توسط : لاهوت

نظرات ديگران [ نظر]